در پى رياست
انجمنى جمع شد از دوستان * گرم شد آن جمع ز پير و جوان
گشت پس از چند سؤال و جواب * بين همه جمع ، رئيس انتخاب
رسم چنين شد كه به هرچند گاه * تا نرود هيچكسى كج به راه
ديگرى از جمع رياست كند * آيد و تدبير و سياست كند
چند دو ماهى كه پياپى گذشت * دور در آن جمع چو يك دور گشت
هركه دو ماهى به رياست رسيد * پير و جوان طعم رياست چشيد
دست چو هركس به رياست رساند * عضو ، دگر هيچ به مجمع نماند
كار زمين ماند در آن انجمن * زد به تكبّر همهكس كوس من
كرد توجّه همهكس جز به كار * هيچ نمىرفت كسى زير بار
جملهء اعضا ز پى بندوبست * روى نهادند به بالا و پست
هركه پى ميز رياست دويد * هركه به دنبال سياست دويد
جاى همه خالى و پرخاك شد * انجمن افسرده غمناك شد
ماند فقط يكّه و تنها رئيس * ميز رياست فقط او را انيس
جمع بجز نام برايش نماند * جز در و ديوار و فضايش نماند
عاقبت كار كه وارونه شد * آخر آن جمع كه اينگونه شد
ديد رئيس از همه سو حال جمع * همچو شب تار شد و حال شمع
گفت در اينجا چه بود كار من ؟ * نام رياست كه كند بار من ؟
ميز و اطاق است و قلم ، عضو من * گشته به من ختم دگر انجمن
هيچ بجز رفتن من چاره نيست * فايدهاى از من بيكاره نيست
با دلى افسرده ز جا شد بلند * كرد نگاهى و كشيد آه چند
گفت خدا حافظت اى ميز من * ميز خوشاندام دلانگيز من
تازه شد از رفتن من داغ من * زود خزان گشت چنين باغ من
چون همهكس خواست شود پيشرو * ناكس و كس خواست بيفتد جلو
چون همه رفتند به دنبال جاه * انجمن افتاد به روز سياه
هيچكسى بر سر كارش نبود * هيچكسى كار شعارش نبود
چونكه نكرديم همه كار خويش * عاقبت جمع چنين شد پريش