كاسه و جام
جام مس و كاسهاى سفالين * بيگانه به هم ز رسم و آيين
بودند كنار نهر آبى * نهرى همه موج و پيچ و تابى
پرزور شد آب و رفت بالا * آهسته خزيد زير آنها
چون آب زمين و خاك را شست * شد كاسه و جام پايشان سست
تا كار گذشت آخر از كار * گشتند روان بر آب ناچار
جام از پى و كاسه رفت از پيش * با حال فكار و خاطر ريش
چون ديد هجوم آب را جام * خاموش نشست و رفت آرام
امّا چو بر آب كاسه افتاد * فرياد و فغان و ناله سرداد
مىرفت و ز شكوه پرزبانش * مىگفت و ز غصّه خسته جانش
از ناله و آه بس نمىكرد * آرام دمى نفس نمىكرد
چون شكوهء او برون شد از حد * جام از عقبش به گفتن آمد
گفت اين همه غصّه چيست اى يار * از ناله و شكوه دست بردار
زشت است كه از هجوم يك آب * كس چون تو شود ز ترس بىتاب
تا يار توام من ، از چه ترسى ؟ * غمخوار توام من از كه ترسى ؟
چون جام به كاسه اين سخن گفت * كاسه ز كلام او برآشفت
گفت اى شده يار غمگسارم ! * من از تو فقط هراس دارم
يك لطف به من كنى دو نيمم * اين است كه در هراس و بيمم
همجنس رهاند از بلايم * مهر تو بلا بود برايم
بهترين منظره
خواست نقّاش با نفوذ هنر * از تمام جهان پهناور
آورد طرفه منظرى به وجود * كه نيابد كسى از آن بهتر
هرچه آمد به چشم او زيبا * كرد تصوير با زروزيور
كاخهاى بلند سر به فلك * باغهاى بزرگ جانپرور
پادشاهان نامدار جهان * تخت و شمشير و تاج پرگوهر
پيكر پُردلان نيرومند * چهرهء دلبران مهپيكر