سوگوار
چشمهسار طبعم امشب واژه جارى مىكند * بر سكوت آهنگ لبها سوگوارى مىكند
طفل احساسم به پشتيبانى انديشهام * باغساران غزل را آبيارى مىكند
كودك شعرم نوازشگر نديده هيچگاه * بىجهت گيرد بهانه ، بىقرارى مىكند
معجز رويش ، طراوت داده بر اشعار من * عشق هم ما را در اين هنگامه يارى مىكند
غنچه باران شد كتاب شعر عطرآگين من * باغبان شعر اينسان باغدارى مىكند
چونكه توصيف تو را نتوانم آرم بر زبان * اين صفت ما را دچار شرمسارى مىكند
مست مىباشد « همايون » رفته در خلسه فرو * در سخن گر ادّعاى هوشيارى مىكند
نواى خاموشان
ساغر خالى مى نوشانم * نىنواى لب خاموشانم
چشمهء ساحت ديمم افسوس * اثرم نيست اگر جوشانم
راه پيروزى من در اين است * از تبار نمدى پوشانم
نيست درماندگىام را درمان * درد و اندوه فراموشانم
لب خموشم ز درون مىجوشم * بىگمان خون سياووشانم
گرچه تنها و غريبم در شهر * با خيال تو همآغوشانم
از سكوتم دل شب مىلرزد * همچنان نغمهء چاووشانم
لب خروش تو « همايون » گويد * رفته در خواب چو مدهوشانم
ظهور جوانه
ز باغسار ظهور جوانه مىآيى * كه با نسيم ، تو شانهبهشانه مىآيى
فضاى دشت ز عطر تو مىشود لبريز * ز رهگذار سحر چون به خانه مىآيى
تو نوعروس غزلهاى پرتمنّايى * به حجلهگاه وصال زمانه مىآيى
چه واژهاى كه به هر بيت من نمايانى * چه آيهاى كه به متن ترانه مىآيى
تو كيستى ز كجا آمدى چه مىخواهى ؟ * سراغ من به هزاران بهانه مىآيى
بگو ، بگو چه كنم جان من رسيد به لب * در انتظار كه مىآيى يا نه مىآيى
تو رازدار « همايونى » اى سراپا مهر * به شعرهاى من همچون فسانه مىآيى