مرغ هوا و مرغ سرا مانند * هستند و فرق بىحد و مر بينم
چشمم چو لاله كاسهء خون گردد * بر ديگرى بجز تو اگر بينم
چون دل به دام توست نباشد بيم * دلبر اگر هزار نفر بينم
تا زندهام به راه تو تا زنده * آتش به جان ز داغ و جگر بينم
جز عشق ، قلبم از همه بيگانهست * باقى همه نقوش و صور بينم
عقل و اراده ، نفس و طبيعت را * در نزد عشق بسته كمر بينم
بود جهان ز عشق بود كاو را * در مركز وجود مقر بينم
گريهء ابر
من گل سرخ و لاله دارم دوست * سرخ مى در پياله دارم دوست
باز خورشيدروى مىخواهم * ماه مشكينكلاله دارم دوست
گلرخان در ميان غنچه لبان * من تو را لامَحاله دارم دوست
خرج عيش شرابخواران را * بىبرات و حواله دارم دوست
بر چمنزار و مزرع دهقان * گريهء ابر و ژاله دارم دوست
اى توانگر ز شادى درويش * ناله كن كز تو ناله دارم دوست
اجنبى دوست رفته بر سرِ دار * اينچنين سرمقاله دارم دوست
شكايت دوستان
در روز تيرهبختى ، بر دشمنان نگيرم * از دست دوستان است ، كاين گونه سربهزيرم
گفتم به روز سختى ، گردند دستگيرم * چون روز سختى آمد ، كردند دستگيرم
هركس ز من بياموخت ، تيرافكنى در آخر * چون تير دورم افكند ، وز دور زد به تيرم
از شير رادمردى ، پرورده گشتهام ليك * در دام خصم روباه ، مانند شرزهشيرم
با پرّ مرغ فردوس ، جغد است در ستيزه * آوخ كه من چو طاوس از جلوه ناگزيرم
مردم رُخت نديده ، اى مردمى كجايى * مگذر چو برق ، مگذار ، از حسرتت بميرم
مىخواند بلبلى دوش از بهر « هادى » اين شعر * عشق است در نهادم ، مهريست در ضميرم