ياد
تا در انديشهء من نقش تو جان مىگيرد * وسعت جان من آن لحظه جهان مىگيرد
ياد رخسار تو از خاطر من چون گذرد * بوى گُل خانهء دل را به ميان مىگيرد
نالهء مرغ سحر نيست براى گل سرخ * مدح ليلاى مرا ورد زبان مىگيرد
با تو در آتش دوزخ نزنم دم ز عذاب * بىتو امّا دلم از باغ جنان مىگيرد
مدّعى بىخبر از جلوهء معشوقهء ماست * كز سرابى خبر از آب روان مىگيرد
برنخيزد ز در خانهء عشقش هرگز * هركه در كوچهء معشوقه مكان مىگيرد
مى بىغش بده اى ساقى گلچهره كه دل * امشب از دشت جنون نام و نشان مىگيرد
روز ديدار ندانم چه كند با دل ما * آنكه يادش ز « وفا » تابوتوان مىگيرد
يار در آيينه
جمال گل كه در آيينهء بهار افتاد * به يك تبسم ساقى از اين قرار افتاد
سرود عشق تو را هر ستاره مىخواند * به عشق روى تو سرگشتهء مدار افتاد
حديث زلف تو را بر زبان كند جارى * هرآن زمان كه صبا در بنفشهزار افتاد
سحر كه غنچه برون شد به غمزه از خلوت * هزار ولوله در نغمهء هَزار افتاد
به شاخه بلبل شيدا سحر صلا در داد * بيا كه پرده ز رخسارهاش كنار افتاد
منم چو مور و دل بينوا نمىداند * گذار باز كجا بر چنين شكار افتاد
درون خانهء دل تا درآمدى اى دوست * دلم به ذكر أنا الحق به ياد دار افتاد
غبار خاطر ما را به مى ببر ساقى * كه از فراق تو بر خاطرم غبار افتاد
« وفا » به ديدن مجموعهاى از اين گلها * به ياد روى دلانگيز آن نگار افتاد
راز پنهان
يكى را دوست مىدارم
ولى افسوس ، او هرگز نمىداند
نگاهش مىكنم شايد ، بخواند راز پنهانم
كه او را دوست مىدارم