نيزار عشق
من نى نيزار عشقم از نيستان آمدم * از ديار عاشقان و كوى جانان آمدم
از نيستان تا جدا گشتم به تأييد نگار * از رهى پرپيچوخم تا اين بيابان آمدم
از بهارى جاودانه دل بريدم ، اى دريغ * سوى فصل سرد و يخ بيز زمستان آمدم
من در اين كهگل رباط و غربت اين سرزمين * در شگفتم از چه اينگونه شتابان آمدم
كوكب بخت مرا اخترشناسى ديد و گفت : * كز براى محنت و رنجى فراوان آمدم
مىربايم گوى سبقت از دل هر لالهاى * چونكه با زخم دل و با داغ هجران آمدم
ساقيا در شهر بىميخانه تدبير تو چيست * ساغرم خالى و من از شهر مستان آمدم
جان عِلوى را چه حاجت بر نگين سلطنت * گر گدايم بىنياز از لطف سلطان آمدم
در دلِ اين دلبران مهر و محبّت گو مباش * من براى ديدن نامهربانان آمدم
مىروم آخر « وفا » با خنده زين محنتسرا * گرچه روزى زار و با چشمان گريان آمدم
مناجات
الهى به غم مبتلا كن مرا * گرفتار درد و بلا كن مرا
دلم را به عشقت گرفتار كن * غمى را به جانم پرستار كن
فروريز خون از دو چشم ترم * ز خون جگر ساز پرساغرم
شرابى ز خمخانهء حال ده * از آن مى دمادم به دنبال ده
مرا مست مست از مى ناب كن * خرابم از آن آتشين آب كن
به عشقت بسوزان وجود مرا * بسوزان همه تاروپود مرا
وجود مرا محو از اين بود كن * در آتش فكن ، شعلهء كن ، دود كن
نه جاه و نه سيم و نه مالم بده * الها نويد وصالم بده
بهجز عاشقى ره بپويد دلم * كه تو عاشقانه سرشتى گلم
دلم در هواى تو پر مىزند * ز هجرت به جانم شرر مىزند
اگرچه نديده تو را ديدهام * چو پروانه گرد تو گرديدهام
بميرم اگر من ز درد و ز غم * به پا شد دل دردمندم ز هم
برون آيد از سينهام اين سخن * كه اى آشنا با غم و درد من
اگرچه به جان آتشم مىزنى * تو را مىپرستم كه عشق منى