جوانى گمشده
گم شد به جستجوى تو جانا جوانىام * بر باد رفت ، برگ و بر زندگانىام
ما را دگر به بودن و ماندن چه حاجت است ؟ * اى عمر بهر چيست چنين سرگرانىام
شد كاروان عمر و به گَردَش نمىرسيم * من آتش جداشدهء كاروانىام
من خسته از نشيب و فراز كشاكشى * اى زندگى بگو به كجا مىكشانىام
يكعمر جاى شهد محبّت به كام من * زهر عقوبتيست كه دائم چشانىام
دست محبّتى به رُخم رنگ و رو نداد * از سيلى سپهر چنين ارغوانىام
خارم به دل نشاند و چو گل پروراندمش * بىمزد ماند رنج من و باغبانىام
از ساحل بقا چه بگويم سخن كه من * با زورقى شكسته به گرداب فانىام
من عندليب خستهء هجران كشيدهام * اى گل ز بهر توست همه نغمهخوانىام
بنگر كه بندبند وجود « وحيده » سوخت * در شعلههاى سركش سوز نهانىام
خاكسترى بماند در اين رهگذر به جاى * آن هم رود به باد و نيابى نشانىام
بوسهء تحسّر
اى دوست سراسر همه اندوهم و دردم * در جمع حريفان غمت يكّه و فَردم
چون ذره شدم در گُذَرت تا كه به هربار * بر من قدمى چون بنهى دور تو گردم
خاكستر اين سوخته پروانهء دل را * بر عارض چون شمع فروزان تو كردم
خونى كه نمودى به دلم از غم هجران * فرداست كه رويد ز مزارم گل وَردم
امروز غنيمت شمر اين گرمى و شورم * فردا نكند سود كه خاموشم و سردم
فردا كه زنى بوسه به خاكم ز تحسّر * امروز بزن بوسه به رخسارهء زردم
روزى به سراغ دلم آيى كه در آن روز * در دست نسيم است همه ذرّه و گردم
با درد بسازد دل بيمار « وحيده » * درمان نتوان خواست كه پروردهء دردم
دوبيتى
ديگر دل من جاى غمت نيست كه نيست * ديگر سر من بر قدمت نيست كه نيست
چون نيست نمودى همهء هستى من را * انديشهء بود و عَدمت نيست كه نيست