باور مكن در سيرها ، از شرّ مطلق خيرها * زين قائم بالغيرها ، دعوى استقلالها
دارند كذب و افترى ، سرمايهء سوداگرى * هم بائع و هم مشترى ، مغبون اين دلّالها
علم است نزد بهتران ، لا اعلم پيغمبران * جهل است علم اين خران چون دعوى رمّالها
بر جاى ماند از فيض رب ، خورشيد را نور لهب * باقى نماند ذو ذنب ، نه جرم و نه دنبالها
الحان موسيقى مخوان ، بيهوده در گوش كران * شيوايى نطق و بيان ، هرگز مجوى از لالها
اين ابلهان و گولها ، مشتى ددان و غولها * در فعل چون مفعولها ، در قول چون قوّالها
بر ديگران تسخرزنان ، خود عيب خود پنهانكنان * با خاك و خاشاك آكنان ، چو گربكان پنجالها
نزد طبيب آن بوالعجب ، پوشيده دارد رنج تب * غافل كه وى در كنج لب ، مىبيندش تبخالها
گاهى ز غم پژمردگان ، داروى غفلتخوردگان * بىجنبشى چو مردگان ، در پنجهء غسّالها
گه تندخوى و فتنهجو ، ياوهدراى و هرزهگو * اهريمنان زشتخو ، در آدمى تمثالها
گفتا نعامه چون برم ، بارى كه جنس طايرم * بار دگر گفت اشترم ، چون گسترانم بالها
نه عاطفت در كويشان ، نه مردمى در خُويِشان * رفت آبروى از رويشان ، چون آب از غربالها
يك فرقه از لا يشعرى ، تهمتزنان بر ديگرى * چون اعتزالى اشعرى ، سرگرم استدلالها
نامردمى آيينشان ، كفر و دنائت دينشان * انياب زهرآگينشان ، چون خنجر قتالها
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 3831
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٣٨٣١