سعد و نحس
چون بد آيد هرچه آيد بد شود * يك بلا ده گردد و ده صد شود
آتش از گرمى فتد مهر از فروغ * فلسفه باطل شود منطق دروغ
پهلوانى را بغلطاند خسى * پشّهاى غالب شود بر كركسى
كور گردد چشم عقل كنجكاو * بشكند گردونهاى را شاخ گاو
نيكبختان راست ابر فرودين * زيببخش باغ و مشّاطه زمين
تيرهبختان راست باران بهار * سيل خرمن شُوى برق شعلهبار
آن يكى چون مرغ پرّد بر اثير * درنوردد ششجهت را روى و زير
از بلا دامى به راهش افكند * از كمند حادثه بر وى تَنَد
اين يكى آهسته پيمايد رهى * لغزدش پاى و درافتد در چَهى
اين يكى را آب سيل خانهكوب * وان يكى را مركب سهل الرّكوب
خاك آن را نيشكر بار آورد * اين يكى حنظل و خار آورد
آن يكى را آتش افروزد چراغ * بر دل اين يك نهد چون لاله داغ
آن يكى را باد پيك مژده بر * اين يكى را حامل رنج و خطر
راستى ماهيّت تقدير چيست * يا كه با تقديرِ بد تدبير چيست
بختها را چيست اصل اختلاف * عسر ناشايسته و يَسّر گزاف
اى كه گويى فرط ادراك و خرد * منشأ اقبال و ادبارت شود
بازگوى اين عقل و ادراك از كجاست * كه اساس بخت و اقبال شماست
طبع زاد اين را ذكى آن را پليد * مايهء هر چيز را طبع آفريد
اصل اين بد پاك و اصل آن پلشت * از ازل بد اين چه زيبا ، آنچه زشت
زشترو گر غازه كرد و وسمه بست * چون به شستن گشت ظاهر هرچه هست
خلق اگر بهتر شود از اكتساب * اصل فطرت به نگردد در حساب
خلق را تعليم بيش و كم كند * ليك اشتر را كجا آدم كند
چون خوش آيد فتنهها خامُش شود * خارها گل ، ناخوشيها خوش شود
دردها درمان و هجرانها وصال * زهرها ترياق و نقصانها كمال
بازگردد از ثريّا تا ثرى * سعد افتد هم زحل هم مشترى