گذرگاه شقايقها
در دشتهاى سرخ شقايق
در باغهاى زمزمه و نور
در بهت عاشقانهء گلهاى اطلسى
پاى رديف كاجهاى پير
در جستجوى كودكىام پرسه مىزدم
* اين دستهاى كيست ؟
اين دستهاى گرم و نوازشبخش
اين خندههاى مهر
اين گريههاى شوق
اين كيست مستِ مست
در كوچههاى كودكى ،
آواز مىخواند ؟
اين كيست در كرانهء شب پرسه مىزند ؟
با قلب تكّهتكّه شده از درد !
* در كوچهاى كه ذهن مرا مىبرد
تا روزهاى دور
تا باغهاى زمزمه و نور
آوازهاى مهربانى
تكرار مىشد
از سنگ سنگِ كوچه
تا خشت خشتِ ديوار
با اين غريب الفت ديرينه داشتند ؛
بس قصّههاى كهنه كه در سينه داشتند .
*