سعدى به نثر و ترجمهء اندرز ابن سعيد از آثار ديگر اوست .
استاد ناصح از شعرا و گويندگان توانا و نامور معاصر بود و سالها در سنگر انجمن ادبى ايران به تربيت و پيشبرد شاعران جوان خدمت كرد .
نمونههاى زير از نظم اوست :
اميد وفا
دلبر ز حال عاشق بيدل خبر نداشت * يا سوى ما به چشم عنايت نظر نداشت
دل از چه برد اگر سر دلدارىاش نبود * جان از چه خست قصد هلاكم اگر نداشت
هم ذرّهاى نكاست ز جورش سرشك گرم * هم آه سرد در دل سختش اثر نداشت
سرگشته شد چو ذرّه دلم گرچه در طلب * جز مهر روى دوست هوايى به سر نداشت
از تاب غم به گيسوى جانان پناه برد * آرى خبر ز فتنهء دور قمر نداشت
مسكين غريق بحر بلا كاندر اين محيط * بسيار دست و پا زد و راه گذر نداشت
روز و شبى رسيد به سر دور از ولى * روز سيه فروغ و شب غم سحر نداشت
بر خاك راه سايهوشم اوفتاد و ديد * بىمهر بين كه يك رهم از خاك برنداشت
شستم به آب ديده ز خاك رهش غبار * او خود به دل غبارى از اين رهگذر نداشت
بر تربتم گريست چو زارم بكشت و دل * زان سنگدل اميد وفا اين قدر نداشت
زاهد نديد نرگس مردمفريب او * زان لب ز آه خشك و رخ از اشك تر نداشت
ماهى كه شمعوش به رخ جمع خنده زد * « ناصح » چرا به سوز و گدازم نظر نداشت
اختر من
وقتى دل من بر سر كويى گذرى داشت * وز ديده به رخسار نكويى نظرى داشت
با لعل لب نوش بت غاليهمويى * پنهان ز رقيبان سخن مختصرى داشت
بودم به رخ دوست گر آشفته چو مويش * دلدار ز من حالت آشفتهترى داشت
از ذرّه فزون عاشق و خورشيد جمالش * با من به نهان مهرى و سِرّى و سَرى داشت
وز لالهرخانى همه چون شمع شبافروز * در چشم من آن ماه فروغ دگرى داشت
بر گريهء بىطاقتىام خنده نمىزد * گويى دلش از حال دل من خبرى داشت
نازى ز سر زلف و سلامى به شكرخند * مىكرد مگر زارى و عجزم اثرى داشت