ساقى چو دور بادهگسارى به ما رسد * خون كن به جاى بادهء گلگون به جام ما
منّت خداى را كه به تلقين پير عشق * شد خانقاه گوشهء ابرو مقام ما
صبحى اگر به بوى وصالت به شام رفت * مشكل دگر به صبح رود بىتو شام ما
عمريست سر به پاى جوانان نهادهايم * اى پير عشق نيك بدار احترام ما
پر شد ز خيل ناله و آهم فضاى چرخ * « نيّر » كشيد سر به فلك احتشام ما
چند بند از تركيببند مرثيه حسين بن على ( ع )
تيرى كه بر دل شه گلگون قبا رسيد * اندر نجف به مرقد شير خدا رسيد
چون در نجف ز سينهء شير خدا گذشت * اندر مدينه بر جگر مصطفى رسيد
زان پس كه پردهء جگر مصطفى دريد * داند خدا كه چون شد ازآنپس كجا رسيد
هر ناوك بلا كه فلك در كمان نهاد * پر بست و بر هدف همه در كربلا رسيد
يكباره از فلاخن آن دشت كينه خاست * آن سنگهاى طعنه كه بر انبيا رسيد
با خيل عاشقان چون در آن دشت پا نهاد * قربانى خليل به كوه منا رسيد
آراست گلشنى ز جوانان گلعذار * آبش نداده باد خزان از قفا رسيد
از تشنگى ز پا چو درآمد به سر دويد * چون بر وفاى عهد الستش ندا رسيد
از پشت زين قدم چو به روى زمين نهاد * افتاد و سر به سجدهء جانآفرين نهاد
آه از دمى كه از ستم چرخ كجمدار * آتش گرفت خيمه و بر باد شد ديار
بانك رحيل غلغله در كاروان فكند * شد بانوان پردهء عصمت شترسوار
خور شد فرو به مغرب و تابنده اختران * بستند بار شام قطار از پى قطار
غارتگران كوفه ز شاهنشه حجاز * نگذاشتند درّ يتيمى به گنج بار
گردون به درّ نثارى بزم خديو شام * عقدى به رشته بست ز درهاى شاهوار
گنجينههاى گوهر يكدانه شد نهان * از حلقههاى سلسله در آهنين حصار
آمد به لرزه عرش ز فرياد اهل بيت * در قتلگه چو قافلهء غم فكند بار
ناگه فتاده ديد جگرگوشهء رسول * نعشى به خون طپيده به ميدان كارزار
پس دست حسرت آن شرف دودهء بتول * بر سر نهاده گفت جزاك اللّه اى رسول