آن شب
دوشينه كه سرمست در آغوش تو بودم * بگسسته دل از عالم و مدهوش تو بودم
شب تا سحر از جام لبت بوسه گرفتم * لبتشنهء صهباى لب نوش تو بودم
چون زلف پريشان تو سرگشته و درهم * زان سلسلهء ريخته بر دوش تو بودم
گه راز ز چشمان سخنگوى تو خواندم * گه خون به دل از غنچهء خاموش تو بودم
شد در بر و آغوش تو يكباره فراموش * اندوه زمانى كه فراموش تو بودم
تماشايى
ساقى شراب كهنه به مينا كن * درد مرا ، به باده مداوا كن
سوز دلم ز شعلهء تب ديريست * اين كهنه را به كهنه مداوا كن
جامى به گردش آر به رغم غم * آسودهام از اينهمه غمها كن
گر خاطرت كشد به تماشايى * در آتشم ، بيا و تماشا كن
عاشقكشى نه شيوه دلداريست * با عاشقان خسته مدارا كن
بر اشك دردمند مزن خنده * از آه تيرهبختان پروا كن
از ابروان خويش گره بگشاى * بارى گره ز كار دلم وا كن
بنشين و آتش دل ما بنشان * برخيز و شور محشر بر پا كن
از سينه رنگ كينه ، بشوى از مهر * آيينه را به لطف مصفّا كن
اهل اشارتى و بشارت هم * اى فتنه ايمنم به يك ايما كن
اى دوست اى نهال اميد من * كمتر به وعده امشب و فردا كن
امروز را به كام دل من باش * امشب شراب كهنه به مينا كن
دردآشنا
پريشان ساز آن زلف دوتا را * پريشانتر از اينم كن خدا را
گره برگير زان زلف گرهگير * عبيرآميز كن باد صبا را
به چين زلف تابى ديگر انداز * ببر تاب از دل سرگشته يارا
شرار عشق در جانم بيفروز * بسوزان اين دل درد آشنا را
بيازارم بتا هرچند خواهى * ولى هرگز مبر از ياد ما را