مرد ماهيگير
شباهنگام
كه دريا ، موج در موجش همه آبستن ماهيست
اگر بيدار گردد پير ماهيگير ،
يا در خواب بيند خواب ماهى را .
منش دستان و پا گردم
منش آرم ز جنگلهاى دورادور -
: يك قلاب ، يا يك تور !
* شباهنگام ،
اگر شب از فلاخن سنگ اندازد
اگر چندين حرامى ماه را در پشت ابر تيره بندد دست
چراغانى كنم از كرمك شبتاب دريا را
* ز جنگل تا به جنگل نيز ، هرگز
شير باران سرودم را نمىبندم
* شباهنگام ،
اگر بيدار گردد پير ماهيگير ،
دريا در خواب بيند ، خواب ماهى را
براى كودك او
با تلاشى داغ ،
ماهى گيرم از دريا !