بار دگر به گردنم آويخت دست مهر * كاى خسته نازنين توام آرزوى تو
عمرى به درد و رنج سر آوردهاى و حال * سيرم نگاه كن كه منم روبروى تو
* * « راز نهان خود به لب آور ، سخن بگوى * آرى بگو به عشق كه شبها گريستى
با من ز ماجراى كهن قصّه ساز كن * يعنى بگو هنوز خريدار كيستى ؟ »
* * اشكش به گونه بود كه آورد سوى من * بار دگر لبان خود از بهر بوسه پيش
ليكن نيافت بر لب من بوسه ز آنكه يافت * در ديدگان خستهء من گور عشق خويش
هوس
شد وجودم همه لب تا كه زند بوسه به پاش * كاش روز و شب از اين كوچه گذر بودش كاش
ديشب آن ساق هوسپرور او ديدم و بود * دل در انديشه همهشب كه ببيند فرداش
پنجهء پاى وى از روزنه كفش سپيد * دل برانگيزد و پرواز كند جان به هواش
دلم از شوق بلرزد چو برافشاند باد * پرشكن موى دلاويز وِرا بر سيماش
با لبان هوسانگيز و فريبنده نگاه * مىربايد ز دل آرام و نباشد پرواش
لرزش زلف سمنساى وى از جنبش باد * فتنه انگيزد و يكباره شود دل شيداش
ديده گيرد سر راهش كه بدينسان مشتاب * دل در انديشه كه لب بوسه ربايد ز كجاش
در دل من هوس خفته برانگيخته است * خرمن زلفشكن در شكن غاليهساش
سوزد اين شعلهء انديشه ، روانم شب و روز * كز چه با او نتوان گفت غم جانفرساش
صبحدم گام چو بيرون زند از خانه مرا * جان به پرواز درآيد كه زند بوسه به پاش
بگذرد از بر من همچو نسيمى و نگاه * تا خم كوچه زند بال چو مرغى به قفاش
ديده بر دامن او دست تمنّاى دل است * كه درآويخته و مىنكند هيچ رهاش
بيند اينگونه مرا خوار كه گويى به جهان * ديدهاى نيست در اين گوشه خريدار لقاش
ديشب انديشه او خواب ز چشمم بربود * تا به من كرد چه خواهد دگر امشب سوداش
دوش در ديده مرا خواب نيامد همهشب * كاخر اين راز نهان را نتوان گفت چراش
بگذرد گاه شهابى به شب تار خيال * كه چه خواهد شدن ار راز نهان سازم فاش
دامنش گيرم و بىپرده تمنّا بكنم * بوسهاى زان هوسانگيز لب روحافزاش