لب خندان و هوسناك پرىرويان * كرده شرمندهء خود لعل بدخشانى
سايه افكنده به رخسارهء مهرويان * صف مژگان فريبنده پيكانى
چشم از باده تبآلود و خيالانگيز * رخ برافروخته از لذّت حيوانى
هر زمان داده به صد ناز به مشتاقان * بوسهها از لب ميگون به فراوانى
خوى به پيشانى و تا نيمهء شب رقصان * مست از باده و سرگرم هوسرانى
رفته با ناز در آغوشى و ديگربار * بسته پيمان به ديگر يار به پنهانى
شب پاييز كه هر گوشه تنى لرزد * نيمه عريان شده در فصل غزلخوانى
همه سرگرم هوسرانى و آگاهند * كه شود پيكر بىبرگ و نوا فانى
ليك با اينهمه يكلحظه توانگر را * نرود بر لب انگشت پشيمانى
عمر جانكاه
ساقيا در پيالهام مىريز * تا ز پايم درافكنى هى ريز
من گمانم هنوز هشيارم * تا سيههستىام پياپى ريز
عمر جانكاه ديرپايم بين * تا كه طومار آن شود طى ريز
خون دل گر به كام مرغ شب است * تا شوم همپياله با وى ريز
اشك من بين و آه جانسوزم * شمع پايان گرفتهام مى ريز
گلفروش
اى گلفروش از گل زيبا ميان باغ * دامان خويش را چه كنى پر براى سيم
با ساق سيمگون ، دگر اى نازنين تو را * دل پروبال چرا زند اندر هواى سيم
ديدار گل هماره فزايد تو را نشاط * تا خود برى چه مايه نشاط از لقاى سيم
هر بامداد خندهزنان اى بهار حسن * آزار گل چرا كنى اندر هواى سيم
اى نازنين كه دامن گل مىبرى ز باغ * داند خدا كسى ندهد گل به جاى سيم
بر ساق سيمگون تو گل بوسه مىزند * اينجاست لب گشادن گل در ثناى سيم
گر گل به زر خرند نه گل را خريدهاند * زر دادهاند چون نگرى در بهاى سيم
اى گلفروش در سر اين كار عاقبت * ترسم فدا كنى گل خود را براى سيم