زن بىسر
انعكاس شيونى ، گم شد ، * در غريو سهمناك باد .
خندهاى در سرسرا پيچيد * نعش مردى بر زمين افتاد .
*
خانهء ما در كنار شهر ، * خانهء مرموز شومى بود
ماجراهاى شگفتى داشت * وحشتانگيز و غبارآلود
*
انعكاس شيونى گم شد * در غريو سهمناك باد
خندهاى در سرسرا پيچيد * نعش مردى بر زمين افتاد
*
و كسى پشت اطاق من ، * لحظهاى ، آرام برجا ماند
قفل چرخى خورد و لاى در * چون دهان مردگان واماند
*
من ز جا برخاستم از بيم ، * چشم خود را دوختم بر درّه
ناگهان روييد از درگاه ، * نعش عريان زنى بىسر !
*
او ! ؟ ( نمىدانم چه كس ) پرسيد ،