قول و غزل
رندى كه ره به خلوت سرّ كلام يافت * منشور تيغ را ز سكوت نيام يافت
مفتى عاشقان جهانش حلال كرد * اشراق را كه شحنهء شهرش حرام يافت
پرسيدم از شهيد تو احوال كار ، گفت : * عظم رميم راحت روح عظام يافت
زخمى كه در شب جگرم نعره مىكشيد * از يمن تيغ حضرت او التيام يافت
آن نقد لعل نام كه مقبول خاص بود * در كار عشق كرده شد اقبال عام يافت
غير از دلم كه واسطهء بستگان توست * مشكل كسى زدودهء جم را ز جام يافت
تفسير حسن با قد تو معتبر فتاد * معناى عشق با دل من حدّ تام يافت
برخيز تا به عالم و آدم شود نثار * آن طرفهاى كه سرو تو اندر قيام يافت
كس ناله برندارد از اين دست تا ابد * يعنى غزل به دور تو حسن ختام يافت
شب آينهها
شبم ، شبى كه تو رفتى چه دردآور بود * سياهروى ز من هم سياهروتر بود
به چشمهاى تو در حال گريه مىمانست * كه از سلالهء شبهاى دور و ديگر بود
فضا چو ديدهء من سرد و تيره و غمناك * ز برگريز هزاران هزار اختر بود
در آن غروب زمين غريب را ديدم * كه همچو آب در آواز خود شناور بود
در آن شب آينهها با ستارگان رفتند * كه عصر رجعت تصويرهاى بىسر بود
تمام پنجرهها بسته شد در آن شب چون * « در » از تظاهر « ديوار » ها مكدّر بود
گياهها همه آرام گريه مىكردند * پرترنّم مرغان ، ز اشك و خون تر بود
تو رفته بودى و طرح تنت هنوز به جاى * به روى گسترهء خوابناك بستر بود
مجال گريه در آن شب نيافتم هرچند * كه آن جدايى بيگانه گريهآور بود
مهتاب شراب
نهال شعر رنگين در شراب ناب مىرويد * كه نيلوفر چو زورق افكند بر آب مىرويد
ز موج مى مكن پروا كه گوهرياب اين دريا * صدفهاى اميدش در دل غرقاب مىرويد
برو اى صبح بيدارى كه در مهتاب مى امشب * گل شعرم درون درههاى خواب مىرويد
فروغ باده مىرقصد به چشمان مىآلودم * ز گلدان شب اخترشكن مهتاب مىرويد