كى دگر عطر شعر مىپيچد * در فضاى غمين باغ كلام ؟
چه كسى با طنين شاد قلم * مىكند بر گل و شكوفه سلام ؟
* * باد سرديست در ميان چمن * گويى آرامشى ندارد باغ
در غروبى فسرده و دلگير * غنچه مىگيرد از سپيده سراغ
* * دلم امروز باغ پاييزيست * بهر رستن بهانه مىخواهد
بهر روييدن و جوانه زدن * غزلى عاشقانه مىخواهد
واگويه
در راه دين ، در راه ميهن * من پاى خود را داده بودم
يار خدا بودم از آن دم * كز مادر خود زاده بودم
* * يك شب از آن بالاى بالا * طيّاره و خمپاره آمد
يك جنگ خونين و ازآنپس * صد قطعه آهنپاره آمد
* * بمبى مرا از جاى خود كند * من ناگهان از پا فتادم
اين درد جانسوز غمانگيز * تا زندهام ماند به يادم
* * من گرچه كودك هستم ، امّا * در پيكرم يكپا ندارم
دست مرا ياران گرفتند * من رنجش از دنيا ندارم
با دست تهى
بر مركب آرزو سفر خواهم كرد * از شهر ستارهها گذر خواهم كرد
از بهر عروج روح با ناوك عشق * تن را چو پرندهاى سپر خواهم كرد