در آن شب خانه رنگى از صفا داشت * يتيمان در برهم جا گرفتند
به لبها موجى از لبخند و شادى * كنار سفرهاى مأوا گرفتند
* * چو فردا شد دوباره باز آن دست * در آن خانه را با مهر كوبيد
صداى خندههاى شاد اطفال * دوباره در فضاى خانه پيچيد
* * بسى شبها در آغوش سياهى * شبح با خود چراغ آورد و دارو
شميمى دلنشين پر كرد هربار * فضاى خانه را با نان خوشبو
* * شبى ناگه رسيد از وادى درد * كه دست مهر آن در را نكوبيد
تو گويى خار غم با بىقرارى * به گلزار دلى افسرده روئيد
* * شب ديگر دوباره منتظر ماند * و ليكن انتظارش جانستان بود
نيامد آن كريم پرسخاوت * كسى كاو پاى تا سر روح و جان بود
* * يتيم بينوا تا صبح ناليد * نبود از بهر او آب و غذايى
تو گويى دست تقدير از سر درد * پديد آورده جورى و جفايى
* * على آن ياور دلهاى محروم * عروجى جاودان سوى خدا داشت
برون از عالم خاكى سرانجام * درون خانهء معبود جا داشت
اعجاز
چو بذر هستىات در خاك كشتند * به چشمت ظلمت شب را نوشتند
نمىديدى چراغ معرفت را * نمىخواندى پيام عاطفت را
نهان بود از تو رنگ و روشنايى * تو غافل بودى از لطف خدايى
همه هستى براى تو سؤالى * به قلبت آرزوهاى محالى
نديدى جلوهء صبح بهاران * بلور قطرههاى آبشاران