نديدى ژاله بر برگ شقايق * به رؤيا بودى و دور از حقايق
گل سوسن ، گل مريم ، گل ناز ! * همه از بهر تو دنيايى از راز
ترنّمهاى باران را شنيدى * غرور كوهساران را نديدى
گزيدى گوشهء تنهايى خويش * شناگر در دل دريايى خويش
تو با سرو چمن بيگانه بودى * شكستهدل درون خانه بودى
* * به ناگه شد درى بر روى تو باز * طبيعت در وجودت كرد اعجاز
تو را مادر به ديدار خدا برد * بهسوى چشمهسارى باصفا برد
به گوشت قصهء مهر خدا گفت * حديث اولياء و انبيا گفت
پدر با تو ز خوبيها سخن راند * سخن از جلوهء دشت و دمن راند
تو را با چهرهء حق آشنا كرد * همه تاريكىات را روشنا كرد
الفباى محبّت داد يادت * دو دست مهربان اوستادت
دو دستان تو شد چون ديده بينا * به نيروى خداوند توانا
شده روحت چنان چشمان بازى * نمانده در جهان بهر تو رازى
دلت رخشان ز نور كبرياييست * همه تاريكى تو روشنايىست
با ياد روانشاد سپيده كاشانى
كوچ غمگين
لالهها بىقرار و غمناكند * شوق و شورى به قلب گلها نيست
بر درختان زرد باغ ادب * خبر از بلبلان شيدا نيست
* * يكبهيك پر كشيدهاند امروز * نغمهسازان باغ شيدايى
چون سپيده كه با سخنهايش * رفت تا بيكران تنهايى
* * سفر مثنوى ، قصيده ، غزل * كوچ غمگين و پرملالى بود
چون سپيده دميد و كرد غروب * زندگى سايهء خيالى بود
* *