اطفال گرسنه آنجا به شوق نان * بينند شب به خواب خود را به گرد خوان
در خواب لقمهها آن مىدهد به اين اين مىدهد به آن * بسيار صبح و شام در آن سياهچال
كرده زنى فقير از شوهرش سؤال * وان مرد مستمند افكنده سر به زير در پاسخ عيال
مهتاب ، نرمنرم مىكرد جستجوى * زان كلبه ناگهان برخاست هاىهوى
مرى ز غصّه مرد در ماتمش زنى ناليد و كند موى * شد آن سكوت محض تبديل بر عزا
فرياد بىكسان پيچيد در فضا * شد مادرى فقير با چند طفل خرد گرم خدا خدا
جان داد فعلهاى در كهنه بسترى * گشتند بىپناه افراد مضطرى
شد مجمعى پريش شيرازه بردريد گيتى ز دفترى * برچيد نور ماه دامان از آن خراب
فردا كشيد تيغ از خاور آفتاب * هر خفته شد بلند آوخ كه برنداشت آن خفته سر ز خاك
تا شام روز بعد آن چند تن گدا * در مرگ سرپرست كردند گريهها
كس باخبر نشد كاين گوشه مرده است يك مرد بينوا * امّا اگر شبى در كاخ اغنيا
طفلى شود مريض از كثرت غذا * بانگى شود بلند شهرى شود خبر شورى شود به پا
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 3691
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٣٦٩١