تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 3672

مساهمون:

ص٣٦٧٢

پيام

اى باد چو بگذرى به گلزار * اين نكته ز من بگو به دلدار در ياد هنوز دارى آيا * روزى كه گرفت جاى گل خار من بودم و تو به طرف گلشن * غير از من و تو نبود ديار گفتى كه خزان رسيد آوخ * زين پس چه كنم به حجرهء تار گفتم كه خزان عشق ما نيز * روزى به جهان شود پديدار امروز كه موقع جدايى است * زان گفتهء دلخراش ياد آر كاندر پس خرّمى غمى هست * و اندر پس سور ماتمى هست

دل‌شكسته

در اين زمين ، ز گل و لاله‌اى كه خواهد رست * نشانهء دل غمگين من توانى جست قسم به روى تو جانا كه قبلهء دل ماست * كه گر غميست مرا ، آن هم از جدايى توست هزار عهد ببستند و ناز بشكستند * به حيرتم كه چرا نيست عهد ما هم سست دل شكستهء ما را ، تو بىبها مشمار * بدين شكستگى ارزد به صد هزار درست

دلنواز

اى برون‌رفته ز راه مهر و رسم آشتى * ياد باد آن دل‌نوازيها كه با ما داشتى تو بسى بىمهرتر از آنچه من پنداشتم * من بسى دلداده‌تر از آنچه تو پنداشتى
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 3672 | سيد محمد باقر برقعى