بيا به من سخن از يار « دلنواز » بگوى * بيا بزن به « هُدى » آن نواى هستى ساز
بيا بگوى ز « فيلى » بزن به « يا طوسى » * بيا بگوى ز « زابل » ز لعبتان طراز
خبر ز « ليلى و مجنون » ندارد و از عشق * كسى كه هيچ نگشتهست با جنون دمساز
چو بر « مُحير » زنى من سرشك مىبارم * به ياد عشق نخستين و لحظهء آغاز
بيا به « طرز » بزن بر دل « شكسته » بزن * چنانكه از دل هر سنگ بركشى آواز
نواى « داد » چنان است از دلانگيزى * كه خواب وصل ببيند كسى به ديدهء باز
به « پنجگاه » زند چونكه مطرب مجلس * نياز خوش بود از ما و از نكويان ناز
چو « مجلسى » شود اين « نغمه » و « خجسته » شود * بيا بگوى تو از عشق خانمانپرداز
به طاق ابروى يارى ز نيم ساغر مى * سرود چون « طربانگيز » گشت در « شهناز »
چه سالهاست كه با صوت « هفتگنج » ، « رُهاب » * نهادهايم بر آن آستانه روى نياز
بيا در اين شب « فرّخ » ز عشق ياد كنيم * شود چو مطرب ما گرم در فرود و فراز
دمى كه چنگ نكيسا ز دل خروش آرد * شويم « جامهدران » ما ز دورى همراز
ز « نيمروز » چو گفتى و از « قجر » اى دل * دگر مگوى سخن ، چونكه قصّه گشت دراز
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 3675
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٣٦٧٥