مداح هرزه شاعر آن بارگاه كو ؟
برف از درخت كاخ فروريخت ، سارها
در آبى و كبود افق دور مىشدند
سگ پارس كرد ، جغد به بيغولهاى گريخت
خفاشها ، ز نور شفق كور مىشدند
* روبان سرخ دختركى را ببرد باد
آن را به شاخههاى بلند چنار زد
شب دست و پاى مىزد ، افتاد جان سپرد
در كوچهها دويد ، منادى هوار زد
سردار زنده است .
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 3655
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٣٦٥٥