تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2976

مساهمون:

ص٢٩٧٦

پاى همّت

هله اى نيازمندان كه گه نياز آمد * سر و جان به كف بگيريد كه سرو ناز آمد هله اى كبوتران حرم حريم عزّت * كه هماى عرش‌پيما سوى كعبه بازآمد هله اى پياله‌نوشان كه ز كوى مىفروشان * صنمى قدح به كف با دف و چنگ و ساز آمد هله اى گروه مستان كه به كام مىپرستان * به دو صد ترانه آن دلبر دلنواز آمد هله اى اميدواران به اميد خود رسيدند * كه صلاى رحمت از حضرت بىنياز آمد هله اى عراقيان شور و نوا كه كعبه اكنون * به طواف كوى دلدار من از حجاز آمد هله اى غزل‌سرايان كه شكفته غنچهء گل * به ترنّم و نوا بلبل نغمه‌ساز آمد هله طالبان ديدار جمال « لن‌ترانى » * كه ز طور عشق ، آواز جگرگداز آمد هله « مفتقر » در اين راه بكوب پاى همّت * كه به همّت است هر بنده كه سرفراز آمد

در رثاء صديقهء طاهره ، فاطمه زهرا ( ع ) « 1 »

تا در بيت الحرام از آتش بيگانه سوخت * كعبه ويران شد حرم از سوز صاحبخانه سوخت شمع بزم آفرينش با هزاران اشك و آه * شد چنان كز دود آهش سينهء كاشانه سوخت آتشى در بيت معمور ولايت شعله زد * تا ابد زان شعله هر معمور و هر ويرانه سوخت آه از آن پيمان‌شكن كز كينهء خم غدير * آتشى افروخت تا هم خم و هم پيمانه سوخت ليلى حسن قدم چون سوخت از سر تا قدم * همچو مجنون عقل رهبر را دل ديوانه سوخت گلشن فرّخ فر توحيد آن دم شد تباه * كز سموم شرك آن شاخ گل فرزانه سوخت گنج علم و معرفت شد طعمهء افعى صفت * تا كه از بيداد دونان گوهر يك‌دانه سوخت حاصل باغ نبوّت رفت بر باد فنا * خرمنى در آرزوى خام آب و دانه سوخت كركس دون پنجه زد بر روى طاوس ازل * عالمى از حسرت آن جلوهء مستانه سوخت آتشى ، آتش‌پرستى در جهان افروخته * خرمن اسلام و دين را تا قيامت سوخته
هامش
( 1 ) - يك بند از تركيب‌بندى كه شاعر سروده است ، انتخاب گرديد .
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2976 | سيد محمد باقر برقعى