اى ماه
اى خورده ز دست قهر سيلى * وى بوده به كار خويش حيران
اى ماه بر اين رواق نيلى * تا چند روى چنين شتابان
يكلحظه عنان خود نگهدار * اى لعبت شوخ آسمانى
اى مهر توام سرشته در دل * اين نكته بگو به مهربانى
كز اين همه گشتنت چه حاصل * رازى به دل تو هست ناچار
امشب ز جمال توست روشن * يكسر همه كوهسار و صحرا
گويى كه فكنده خرمن خرمن * بر دشت و دمن سپيد ديبا
گرديده جمال حق پديدار * بسيار شبان كه ديدهء من
يكلحظه نخفته تا سحرگاه * بس اشك كه ريختم به دامن
تنها تو گواه بودى اى ماه * غير از تو كسى نبود بيدار
افسوس شب فراق دانم * از وصل به پى سحر ندارد
كان دلبر شوخ و مهربانم * از راز دلم خبر ندارد
زيراكه منش نكردم اظهار
بهار
بعد از اين موسم عيش است و نشاط * كه جهان نو شد و نو گشت بساط
فصل سرما و زمستان بگذشت * گشت چون صحن ارم دامن دشت
باد گلبوى بهاران بوزيد * سبزه در باغ و گلستان بدميد
نتوان ديگر در خانه نشست * كه درخت از گل پيرايه ببست
زير هر گلبن در هر چمنى * هست از ماهرخان انجمنى
كرد تا باز ز هم غنچه دو لب * بلبل شيفته آمد به طرب
باربدوار بياراست سخن * بزم خسرو شد يكباره چمن
كرد الحان نكيسايى ساز * گه ره شور زد و گاه حجاز
خيز تا خرقه بشوييم به مى * راز گوييم به بانگ دف و نى