درد عشق
درد عشق تو چه درديست كه درمانش نيست * ره وصل تو چه راهيست كه پايانش نيست
خرّم آن دل كه بجز زلف تو دلبندش نه * خنك آن جان كه بجز عشق تو جانانش نيست
سر از آن چاك گريبان بتوان بيرون كرد * آنكه در راه طلب سربهگريبانش نيست
خاطر جمع ندارد به بيابان طلب * هركه آشفتهء گيسوى پريشانش نيست
هركه پى برد به سرچشمهء نوش لب او * گر كه خضر است سرچشمهء حيوانش نيست
شربتى نيست كه در خندهء نوشينش نه * شكرى نيست كه در لعل سخندانش نيست
شكنى نيست كه در سنبل پرتابش نه * شيوهاى نيست كه در نرگس فتانش نيست
اگر از زهد كسى بو ذر و سلمان گردد * كافر عشق اگر نيست كه ايمانش نيست
دردمند تو نجويد ز مسيحا درمان * مستمند تو سر ملك سليمانش نيست
دل غمديده به چاه زنخش چون نفتد * يوسفى نيست كه در چاه زنخدانش نيست
پاى هركس به ره عشق نشد آبلهساى * خبر از چاشنى خوار مغيلانش نيست
سر هركس به ره عشق تو سامانى داشت * غير « مفتون » كه به عشقت سروسامانش نيست
اعجاز نقاش
نازم به آنكه عارض دلبر كشيده است * كز مه هزار مرتبه بهتر كشيده است
اعجاز كرده زان لب و رخسار آتشين * آذر در آب و آب در آذر كشيده است
لعل لبش چه چشمهء كوثر ولى ز خط * پل بر فراز چشمهء كوثر كشيده است
زلف رخى كشيد كه مانى چو ديد گفت * استاد آفتاب به چنبر كشيده است
ياران حذر كنيد كه چشمان مست يار * ترك است و مست كرده و خنجر كشيده است
هركس كشيده نقشهء آن ناز نازنين * يادش به خير باد كه كافر كشيده است
اعجاز نيست زلف كشيدهست يا كه خط * اعجاز اين بود كه معطّر كشيده است
گر زلف را رقم زده در هم معيّن است * هى پيچوتاب خورده و از سر كشيده است
چين نيست اينكه يار فكندهست بر جبين * سدّى به راه خضر و سكندر كشيده است
نقّاش بين ز سرو كسى بر نديده است * او از براى سرو سهى بركشيده است
زحمت كشيدهاند اديبان به دهر ليك * « مفتون » به نظم زحمت ديگر كشيده است