عمرى زبان به ذكر تو مشغول و تاكنون * با وى نگفتهام كه دلم دوستدار كيست !
مجبور گشته چشم تو گويى به خون خلق * تا اين مثابه خصمى جان اختيار كيست ؟
گفتى كه نيست كشتن عاشق شعار من * با خصم خيره يار شدن پس شعار كيست ؟
يار است گر قرار دل عالمى به عشق * من عاشق و تو يار ، دلم بىقرار كيست ؟
گشتند عشق و حسن گرفتار يكدگر * يا رب ، دل فلكزده در انتظار كيست ؟
در بسته ، بام بسته ، نه دزدى ، نه رهزنى * دل را ، كه زد ؟ كه برد ؟ ببينيد كار كيست !
اين جاى پا و اين اثر خون به چشم من * گر دل نبردهاند پى رهگذار كيست ؟
اى يار بدنديده ، دلم را تو بردهاى * پيداست ور نه زلف تو در زير بار كيست ؟
« مظهر » ! دلم طپيد ، در اين دم ز عاشقان * با آن نگار نوبت بوس و كنار كيست ؟
قسمتى از يك مسمط
اى لعبت دلفريب جانپرور * اى زلف كجت به بوى مشك تر
وان چهر نكو چو بستدين مجمر * وان خاك سيه سپند و لب اخگر
وان چشم چو جادوان غارتگر * وان مژهء خم ز خون خم آهنگون
* * اى رشگ پرىرخان سقلابى * زان چهرهء نيمرنگ سيمابى
وان ابروى نيم قوس محرابى * وان غنچهء نيمباز عنابى
وان سنبل نيمخم ز سيرابى * وان نرگس نيممست خواب افزون
* * اى راحت جان به جلوهسازيها * اى آفت تن به تركتازيها
ياد تو بهار دستيازيها * آبى صنما به چارهسازيها
تا درنگرى به آببازيها * با جان ملول و با دل مفتون
* * هر عضو تو را هزار تعبير است * آن چيست كه رشك مشك خرخير است
زلف است و كدام يك چو شمشير است * ابرو و چه باشد آنچه چون تير است
مژگان و لطيف خوش كه چون شير است * آن سينهء چون لئالى مكنون