من اين بوم و كاشانه را مىپرستم * من ايران ، من اين خانه را مىپرستم
مر ايران مرا هست هم جان و جانان * بود عشق و معشوق من ملك ايران
نباشم كه خصمش چنين كرده ويران * بميرم كه ويران شده ملك ساسان
من اين ملك ويرانه را مىپرستم * من ايران ، من اين خانه را مىپرستم
به راهش اگر سر دهم سرفرازم * چه حاصل ز سر گر به پايش نبازم
به يادش بود نغمهء چنگ و سازم * به يادش بود هر سرودى كه سازم
من اين بوم و كاشانه را مىپرستم * من ايران ، من اين خانه را مىپرستم
بمانى تو جاويد اى خاك ايران * بود پرتو افكن به تو فرّ يزدان
نماند ز خصمت نشانى به دوران * تو بر جسم ما جانى و جان جانان
من اينجا و جانانه را مىپرستم * من ايران ، من اين خانه را مىپرستم
پند روزگار
مرا پندها داده بد روزگار * خوشا پند فرزانه بستن به كار
به من گفت بگريز از راه راست * كز اين ره به منزل نرفتهست بار
فروبند لب را ز گفتار حق * كه ناحق برآرد ز جانت دمار
مزن در ره علم و دانش قدم * كه جز رنج و محنت نيارد به بار
بيندوز دينار و درهم كه نيست * به كس دانش آموختن افتخار
گرت دانش پور سينا بود * چو دستت تهى هست باشى تو خوار
ز تقوا و پرهيزكارى گريز * كه اين جنس را نيست كس خواستار
ز سلمان به صدق و ز بوذر به زهد * فزون گر شوى نيستت اعتبار
فرشته به گفتار و شيطان به فعل * بود رمز پيروزى و اشتهار
هرآن را فضيلت فزونتر بود * فزونتر كشد محنت روزگار
گواه درستى گفتار من * ز اجداد و پاكان خود كن شمار