اى دست سخا كه از تو شد آباد * دنياى بشر بسان دريا باش
اى پير جهان ز بعد فرتوتى * از فرّ فروغ علم برنا باش
اى چشم به عيب خويشتن بنگر * وز ديدن عيب مردم اعمى باش
در پيش حوادث توانفرسا * اى قلب چو كوه پاى برجا باش
* * در راه كمال نفس رفتن گير * زو تيرگى درون مصفّا باش
اندر ره كسب كمترين دانش * چون ذرّه ز پاى تا به سر پا باش
بر ذلّت مستمند رحمت آر * وز حالت دردمند جويا باش
بيرون ز جهان ملك منزل گير * برتر ز برين سپهر مينا باش
مشهور به فضل و هوش و حكمت شو * معروف به نام نيك و تقوا باش
دلشاد مشو به نام بىمعنى * خرسند به اسم با مسمّى باش
منظور عموم اهل دانش شو * محسود يهود و گبر و ترسا باش
توام به عمل نماى دانش را * در علم و عمل حكيم و الا باش
ديباچهء دفتر سعادت شو * بر لوحهء كار نيك طغرا باش
با مردم اگرچه تندخو باشند * نيكوروش و گشادهسيما باش
با روى گشاده از دل و خاطر * اندوهزدا چو روى صحرا باش
در بزم كسان چو شمع روشن باش * در رزم خسان چو تيغ برّا باش
ز آلودگى جهان منزّه شو * برتر ز فضاى تنگ غبرا باش
امروز به كار خويشتن پرداز * فردا چو شود به كار فردا باش
در دادن پند و گفتن حكمت * « كاشف » به ادب هماره گويا باش
سوز هجر
گر بخت كند يارى بر زلف تو آويزم * اندر شكن زلفت صد شور برانگيزم
بارد به تنم گر تير از تير نتابم سر * آيد به سرم گر سنگ از سنگ نپرهيزم
در كندن كوه جان چالاك چو فرهادم * در دادن نقد دل بىباك چو پرويزم
آن روز كه من ديدم ، بىپرده رخت ، گفتم * سوگند بدان رويت با حور نياميزم
خاك سر كويت را روبم به سر مژگان * گرد كف پايت را در ديده فروريزم