زمينههاى هنرى و بازيگرى در تئاتر و خوشنويسى از استعداد كافى برخوردار مىباشد .
كاشانى با اينكه در انواع شعر طبعآزمايى كرده ، اما طبعش بيشتر به سرودن غزل مايل است و در حقيقت بايد او را شاعرى غزلسرا ناميد .
گفت ، گفتم
گفت : چونى ؟ گفتمش : كافر مباد اينسان كه هستم * گفت : از كى ؟ گفتمش : تا دل به گيسوى تو بستم
گفت : كى آموختت با من طريق مهرورزى ؟ * گفتمش : اين سرنوشتى بود از روز الستم
گفت : از بالاى من هرگز بلاتر ديده گيتى ؟ * گفتمش : من در مقام معنى اين نكته پستم
گفت : با مردم چسانى ؟ گفتمش : بيگانه ، زيرا * گفت : هان ؟ گفتم : كز آنان رشتهء الفت گسستم
گفت : مىخواهى مرا ؟ گفتم : تو را ؟ آرى ، به حدّى * گفت : تا ؟ گفتم : دهم جان ، چون جز اين نايد ز دستم
گفت : با درد غمم تا كى مدارا مىتوانى ؟ * گفتمش : داند خداى آسمانها تا كه هستم
نرگس مست تو
تا نرگس مست تو ز غوغا ننشيند * اين فتنهء برخاسته از پا ننشيند
يا رب سببى تا كه پس از آنهمه اقرار * در محكمه بر كرسى حاشا ننشيند
و الا نشود قيمت در ، در شكم ابر * تا قطره صفت در دل دريا ننشيند
تأثير كلامى كه نباشد ز سر سوز * هر قدر بود پخته ، به دلها ننشيند
گر در حرم دوست مقيمم عجبى نيست * تا مىنشود صاف به مينا ننشيند
قاصد چو به دست تو دهد نامهء ما را * از پاى محال است همان جا ننشيند
تا شور نباشد نتوان شعر ترى گفت * اشكى نچكد درد به دل تا ننشيند
آن كس كه مرا كرده بدين روز گرفتار * امّيد به روز من ديوانه نشيند