( 4 )
اى همسخن بيا !
جانم به تن بيا !
بشنو ز من بيا !
روزى كه مىروم به سفر از وطن بيا !
آن روز با زبان درى در سخن بيا !
با اين زبان بپرس ز ايران نشان بيا !
تا گويدت پيك روان من
اى همزبان من !
( 5 )
اى كبك خوشخرام !
بشنو يكى پيام !
زنهار از اين مقام !
آمد بلاى هستى تو اى خجسته نام
نامى كه از زبان درى بردهاى به وام
دشمن به قصد جان تو برده امان من
كبك درى ! زنهار ! جان من
اى همزبان من !
( 6 )
اى همنشين ، بيا !
مهرآفرين ، بيا !
بشنو چنين ، بيا !
روزى كه خاك خورده تن نازنين من
پا بر سرم گذار و به آئين من
حمدى نثار كن به زبان بر روان من
دور از تو باد رنج زمان من
اى همزبان من !
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 3204
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٣٢٠٤