بىحساب رفت
آيندهام ز ياد چو صدها كتاب رفت * صبرم ز دل برون شد و از ديده خواب رفت
گفتم كه چون هزار نشيند به شاخهام * هجرم به سر نيامد و صبر از نصاب رفت
داد از نخست خاصيت آب زندگى * شيرين نگشته كام به سعى و شتاب رفت
ماهى كه مىگذشت ز آينده مژده بود * آيندهام نيامد و مه بىحساب رفت
ماييم يار زمرهء ازيادرفتگان * يا سهم ما به آب چه بوديم خواب رفت
يا نوبهار آمد و نشكفت گل به باغ * يا گل نخورد آب و شقايق به تاب رفت
باد صبا به رى رو و با اوستاد گوى * كى نيكنامىات همه جا در ركاب رفت
يا سال شصت و هشت بجز يكدو مه نداشت * ده ماه يا به سرعت مرّ سحاب رفت
آيندهام نبود به طالع به سال نو ! * يا چونكه بود خانهء بختم خراب رفت
من خويشتن به خيل تو از ياد رفتهام * يا از كفت به خيره شمار از حساب رفت
اى اختر اقبال
واعظم گفت از قيامت اى قد جانان قيامى * گفت از مينو سخن اى غنچهء خندان ، كلامى
دل هواى سركشى دارد بتا اى طرّهتارى * دانه خالش به صيد دل نگر اى غمزه دامى
شد ز يادش عهد من اى شيوهء يارى قرارى * تلخكام محنتم اى اختر اقبال كامى
چشم بختم تيره شد اى برج طالع آفتابى * اشتياقم شعله زد اى آب هستىبخش جامى
گر نخواهى آتشم بر دل ز دورى چون گريزى * ور نمىخواهى فراموشم كنى از نامه نامى
در حرام آمد گلم اى سرو جو از جو كنارى * با رخش اى گل چه مىگويى مگر اى غنچه خامى
صبحگاها خندهاى بر ظلمت شام سياهم * شب گذشت از نيمهاى مه پرتوى افكن به بامى