شبى با تيرگى پيوند بسته * چسان دلداده با دلبر معانق
در آن تاريك شب ديدند نورى * چو اندر مجمل و مهمل حقايق
زمان آن دم مكان در لامكان داشت * تو شام تيرهخوان يا صبح صادق
به بازار گلان گلجو گلى ديد * كه بود از بهر بزم قرب لايق
حكيم آرى در او صد لفظ مبهم * شود واقف به اسرار و دقايق
چو يوسف از درون چاه كنعان * و يا مهرى درون ليل غاسق
ز پستى برد و بر هستى نشاندش * ز اقران برگزيد و ساخت فايق
قدم برد از وجودش رنگ امكان * نهان شد قطره در بحر موافق
نمىدانم سخن چون رفت و چون شد * بلى جزئى به كلّى شد ملاصق
« محيط » آنجا مقام قرب حق بود * كه چهر از مهر افروزد شقايق
به تو اى دوست
به تو اى دوست نوشتم سخنى * جز نوشتن چه كند مثل منى
سخن نغز بود جوهر جان * نه خطيب است كه دارد دهنى
لاله در باغ شود چهرهنما * غير حسن نيت خصيص دمنى
به تناسب بود اسباب جهان * فرد عالىنسب و پست و منى
تا بود نقشهء هستى باقيست * اصل ممتاز و فروعات دنى
صيد درياچه بود ماهىخور * ماهى بحر بود چند منى
فعل خوبى ز بدان ساخته نيست * نكند كار خطا اصل سنى
آن يكى ظرف سفالين سازد * وان دگر ساغر صاف ختنى
سفله هرگز نشود ابن حجر * يا فرومايه اويس قرنى
بهتر قوم شود مهتر قوم * نيست هر سنگ عقيق يمنى
بوالبشر ربّ ظلمنا گويد * كار ابليس بود كبر و منى
دوزخى حور بهشتى نشود * لنترانيست جواب ارنى
دد دون حاتم طايى نشود * حد اكوان نبود تهمتنى
تو چو گل بر سر زلف يارى * كى « محيط » غم هجران چو منى