نه توانگر از او رهد نه فقير * نه به چوخا امان دهد نه به برد
اى بسا نقد زندگى كه ربود * وى بسا نقش آرزو كه سترد
اندر اين باغ از سموم اجل * وه چه گلها كه ناگهان پژمرد
ساز كن توشهاى كه مرد خرد * سفر مرگ را نگيرد خرد
خوش سرانجام آنكه آمد و رفت * وز ميان گوى نيكنامى برد
شيرمردان و شيرزنان
شيرمردان بهسان شير نرند * همه در كار خدمت بشرند
وان در اين گيرودار شيرزنان * گويى از شير نيز شيرترند
همه نيكونهاد و پاك سرشت * همه صاحب كمال و باهنرند
پيش آلام تودهء بشرى * همگان همچو آهنينسپرند
همه در راه پيشبرد مراد * از سر شور و شوق رهسپرند
گه به درمان درد بيمارند * گه پى دفع رنج رنجبرند
مستمندان و بينوايان را * يك به يك چارهساز و چارهگرند
بر يتيمان ز راه رأفت و مهر * مهربانتر ز مادر و پدرند
در پى نام نيستند و ليك * نيكنامند و نيك نامورند
چون نكو بنگرى خود از پاكى * هريكى رشك شبنم سحرند