سر ، اگر در پاى پيمان بوده بىپروا نثار * جان اگر در راه ايران بوده قربان كردهاند
جان ، فشاندستند و با اين ، جانفشانيهاى خويش * سروريها ، سرفرازيها به دوران كردهاند
* * پاى در ناوردهها افشرده چندان استوار * تا كه خصمان را ز خصميها پشيمان كردهاند
گرنه تيغى مانده بر كف ، رانده دشمن را به سنگ * ور نه سنگى هم ، سليح از چنگ و دندان كردهاند
در خطرها خويشتن را يكّهتازان مصاف * در هنرها خويشتن را مرد ميدان كردهاند
عقدهاى پيدا نشد ، كان را بدانسان هشته باز * مشكلى ننمود رخ ، كان را نه آسان كردهاند
در ميان آمد سخن ، چون آزمون عزم را * ديگر آنجا قصّهء پولاد و سندان كردهاند
عقل را پيرايهاى دلكش ز حكمت بستهاند * علم را ديباچهاى رنگين ز عرفان كردهاند
فضل را بر قلّهء رفعت نهادستند پاى * جهل را در قلعهء نفرت به زندان كردهاند
نخل تنها پربها از بار دانش ديدهاند * چشم جانها پرفروغ از نور ايمان كردهاند
* * هان و هان ! اى پرهنر فرزند ايران ، هوش دار ! * كت به ميراثى گران اكنون نگهبان كردهاند
پاس اين ميراث را ، رسم نياكان پيش گير * وان در اين مقصود ، آن مىكن كه آنان كردهاند
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 3188
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٣١٨٨