از كفر تا يقين
از كفر تا يقين به پى يار رفتهام * با پاى سر در اين ره دشوار رفتهام
شكّ و يقين به راه طلب همعنان رود * من همركاب اين دو دو صد بار رفتهام
بر مركز اميد همه پا فشردهام * سرگشته از دو سوى چو پرگار رفتهام
گاهى ز پاى خمشدهام تا به خانقاه * گر توبه كرده خانهء خمّار رفتهام
بىآنكه خواب راه ببندد به چشم دل * در جستجوى دولت بيدار رفتهام
با دست و هم پاى خرد را نبستهام * با چشم باز و با دل هشيار رفتهام
بيزار از رنود سيهكار دين به مزد * با نقد جان خويش به بازار رفتهام
عطّار بوى عطر شنيد و به طبل كوفت * من بىصدا به طبلهء عطّار رفتهام
از پشت هفت پرده برون جستهام چو اشك * تا ماوراى پردهء پندار رفتهام
پيكار نور و ظلمت رزميست پايدار * بس جان به كف به عرصهء پيكار رفتهام
عيسى صفت زمانى مصلوب گشتهام * منصوروار گاه سر دار رفتهام
ننشستهام ز پاى دمى در تمام عمر * بسيار بازگشته و بسيار رفتهام
« گويا » مدام رفتهاى و مىروم مدام * روزى ببين كه بر سر اين كار رفتهام
تشنه
تشنهام ، تشنهء آن مى كه هنوز * در رگ تاك جنون مىگردد
تا نهد لب به لب خشكم جام * دل سودازده ، خون مىگردد
* * تشنهام ، تشنهء آن لب كه هنوز * دست نقّاش فسونكار خيال
نزده با مدد انديشه * آنچنان نقش دلآويز محال
* * سوختم از عطش بىپايان * ساختم با همه آشفته سرى
دلم از گردش ايّام نديد * جز پريشانى و جز دربهدرى
* * تشنهام ، تشنهء مى ، تشنهء وى * در دلم حسرت جامى ، كامى
سوختم زان كه هنوزم گويد * رو كه در مذهب رندان خامى