خواب مىديدم گل مهر و وفا * در كوير جسم بىجان من است
خواب مىديدم نمىنالد كسى * خندهها دارو و درمان من است
ياد رويت در خزان زندگى * نوگل دشت و گلستان من است
كينهها از جان و دل رفتند ليك * مهربانى رسم جانان من است
خواب مىديدم كه شد هنگام وصل * خنده بر لبهاى شادان من است
ناگهان بيدار از خواب گران * ديدمش دل را پريشان من است
گفتمش اى واى اين هم خواب بود * اين نوا از چشم گريان من است
اى دريغا « گوهر » جانم شكست * ديگر اينجا خطّ پايان من است
مىسوزم و مىسازم
چون شمعم و بىپروا مىسوزم و مىسازم * با درد غمت شبها مىسوزم و مىسازم
در شهر دو چشمانت سودازدهء عشقم * تىپازده چون خارا مىسوزم و مىسازم
چون لاله ز داغ دل خونين جگرم ، امّا * با اين دل خونپالا مىسوزم و مىسازم
تصوير دو چشمانت در آينهء اشكم * چون شعلهء بر دريا مىسوزم و مىسازم
نور رخت اى مهسا روشنگر محفلها * اى ماه جهانآرا مىسوزم و مىسازم
دل دادم و جان را هم ، تقديم رهت كردم * با ياد تو بىپروا مىسوزم و مىسازم
گفتم چه كنى شكوهء « گوهر » به جوابم گفت * با بيش و كم دنيا مىسوزم و مىسازم
گنجينهء اسرار
رقص پروانه ، به گرد گل زيبا زيباست * پرتو مهر در اين گنبد مينا ، زيباست
شبنم آويخته بر دامن گل وقت سحر * حالت بلبل و گل از سر نجوا ، زيباست
قرص خونين مه و چهرهء دريا به غروب * جلوهء لاله نگه در دل صحرا ، زيباست
عمق و تاريكى شب ، اختر رخشنده و مه * گريه و توبه ، به خلوتگه يكتا ، زيباست
اشك غم پاك نما ، از رخ هر پير و جوان * شاد كن دل ، كه همى شادى و غوغا ، زيباست
بشكن كبر و غرورت ، به ره حرص مرو * كه دلى صاف ، به يكرنگى دريا ، زيباست
« گوهر » احمر و رازت ، دل غمديدهء توست * لب فروبستن اين مردم دانا ، زيباست