دردا كه درد ما مرض بىطبيبى است * مرديم و اين مرض به مداوا نمىرسد
كون از فساد محتضر است و علاج آن * جايى بود كه دست مسيحا نمىرسد
پامال شد جهانى از آنها كه در رحيل * ابليسشان به گرد كف پا نمىرسد
اشيا كه خلق شد پى آسايش بشر * جز در جدل به مصرف آنها نمىرسد
زين غافل از خدا شده مخلوق خودپرست * حرفى به گوش غير من و ما نمىرسد
تنها دليل راه سعادت تديّن است * بر آن كس از تمدّن تنها نمىرسد
بين تو و اجل ، نفسى وقت بيش نيست * آن هم به قتل و غارت و يغما نمىرسد
آن مخترع كه شد سبب حيرت عقول * عقلش چرا به رفق و مدارا نمىرسد
آنكس كه جا به جوّ هوا كرده از زمين * فهمش چرا به كردهء بى جا نمىرسد
يا للعجب جهان چه معمّاى مبهميست * فكرى بدين شگرف معمّا نمىرسد
خاموش شو « صغير » كه از خوان روزگار * جز خون دل به مردم دانا نمىرسد
مىگذرد
به تغافل همه روزان و شبان مىگذرد * حيف از اين عمر كه در خواب گران مىگذرد
از بد و نيك جهان قصّه مخوان باده بخور * شادى اينكه بد و نيك جهان مىگذرد
راستى قابل اين نيست جهان گذران * كه بگوييم چنين است و چنان مىگذرد
تا بگيرى كله از سر ، رود ايّام بهار * تا نهى بار به سر ، فصل خزان مىگذرد
گذراند ز كمان فلكت شست قضا * همچو تيرى كه به ناگه ز كمان مىگذرد
وضع گيتى طلب از مهتر سيّاحان مهر * كه بر او سير كران تا به كران مىگذرد
هر نفس عمر تويى سود كسان است « صغير » * گر به تحقيق ببينى به زيان مىگذرد