دل آب كند جلوهء آن انجمن نار * بر خاك چكد شبنم خورشيد به رويش
گلبوس نسيميست كه در چشمه زند موج * رنگ نفس از شيشهء شفّاف گلويش
شب دست تمنّا شودش جادهء هر نور * گل ، پنجهء مهتاب گشودهست بهسويش
كردهست اسير شب زلف اختر دلها * صد گلكده گل سر زده از خرمن مويش
از خون دل صبحدلان شسته گل روى * از جوش زلال سحر است آب وضويش
دل كرده كباب از غم و شورش نمكين است * بازار قيامت شكند گرمى خويش
گلبارتر از صبح بهار آن دم جانبخش * اعجاز مسيحا نفس غاليه بويش
هر رشتهء اختر ز دلى بخيهء زخميست * كز سوزن آن گلمژه سازند رفويش
ميخانهء كوثر رگ موجيست از آن بحر * سرچشمهء زمزم نمى از فيض سبويش
ما محو پريخانه چو آيينهء شبنم * دل مست فغان از نگه عربدهجويش
زان بوست كه در پيرهن خويش نگنجيم * مستيم به يوسفكدهء حسن نكويش
اين بركهء سيمين كه شط كاهكشان است * آبىست كه در باغ فلك رفته ز جويش
اين كوزهء پرمى نبود دست به گردن * مستيست كه دست غمت افشرده گلويش
امشب نه ملال است كه بس مىزده « صحّت » * بشكسته به ميخانه افلاك ، سبويش
اى شهر گل
پرگلى چون خاطر روشندلان اى شهر گل * مىزنى موج از صفاها اصفهان اى شهر گل
چون ديار گرم مهرى تا ابد اى خاك پاك * چون بهار شهر نورى جاودان اى شهر گل
جادهء گلپوش نورى كهكشان گرد رُخت * در دلت خورشيدها دارى نهان اى شهر گل
برگ برگت دفتر اهل دل اى گلدشت راز * فصل فصلت پر ز رنگين داستان اى شهر گل
شوق را آيينه دارى چو زلال اشك ما * چشمهها باشد به دامانت روان اى شهر گل