افطار رطب
روزه دارم من و افطارم از آن لعل لب است * آرى افطار رطب در رمضان مستحب است
روز ماه رمضان زلف ميفشان كه فقيه * بخورد روزهء خود را به گمانش كه شب است
زير لب وقت نوشتن همهكس نقطه نهاد * اين عجب نقطهء خال تو به بالاى لب است
يا رب اين نقطهء لب را كه به بالا بنهاد * نقطه هرجا غلط افتاد مكيدن ادب است
شحنه اندر عقب است و من از آن مىترسم * كه لب لعل تو آلوده به ماء العنب است
پسر مريم اگر نيست چه باك است ز مرگ * كه دمادم لب من بر لب بنت النسب است
منعم از عشق كند زاهد و آگه نبود * شهرت عشق من از ملك عجم تا عرب است
گفتمش اى بت من بوسه بده جان بستان * گفت رو كاين سخن تو نه به شرط ادب است
عشق آن است كه از روى حقيقت باشد * هركه را عشق مجازيست حمال الحطب است
گر « صبوحى » به وصال رخ جانان جان داد * سودن چهره به خاك سر كويش ادب است
دختر رز
بر سر مژگان يار من مزن انگشت * آدم عاقل به نيشتر نزند مشت
پرده چو باد صبا ز روى تو برداشت * ريخت به خاك آبروى آتش زردشت
پيش لبت جان سپردم و به كه گويم * بر لب آب حيات تشنگىام كشت
پشت مرا گر غمت شكست عجب نيست * بار فراق تو كوه را شكند پشت