انتظار
اى كه بردى دين و دل با يك نظر از ما ، بيا * وى كه بر پا كردهاى در جسم و جان غوغا ، بيا
اى كه با يك غمزه كارم ساختى در عاشقى * وى كه جانم سوختى با عشوهء بى جا ، بيا
من كه عمرى لاف رندى مىزدم اندر طريق * در ميان خلق عالم گشتهام رسوا ، بيا
آتش عشق تو راه گفتگو بر ما ببست * از زبان افتادهام چون مردم شيدا ، بيا
سالها با اهل دانش داد بينايى زدم * در پىات افتادهام چون بىسر و بىپا ، بيا
من نفهميدم چه مقصد باشدت در دلبرى * هرچه باشد دلبر نازكدل زيبا ، بيا
گر كه مىخواهى به راهت جان و تن قربان كنم * تا نفس باقيست قربانت همه جانها ، بيا
« صابر » اندر انتظارت روز و شب خون مىخورد * اى سراپا باعث خون خوردن و خونها ، بيا