هو يا على
من عاشق و ديوانهام ، هو يا على هو يا على * از خويشتن بيگانهام ، هو يا على هو يا على
چون شمع سوزم روز و شب بر طلعت زيباى تو * بر شمع تو پروانهام ، هو يا على هو يا على
گشتم اسير مهر تو اى پادشاه عدل و دين * من جان و تو جانانهام ، هو يا على هو يا على
از هجر رويت سوختم وز تو وفا آموختم * من حاجب اين خانهام ، هو يا على هو يا على
تو پاسدار عترتى تو رهنماى عصمتى * در ره روى مردانهام ، هو يا على هو يا على
كس نيست با تو همقرين اى خسرو دنيا و دين * پر كن ز خود پيمانهام ، هو يا على هو يا على
« صابر » در اين ماتمسرا مىگفت هر صبح و مسا * در مهر تو ديوانهام ، هو يا على هو يا على
باب جفا
كاش نمىشدم بتا با تو نگار روبهرو * كاش نديده بودمى آن خطّ و خال و زلف و مو
كاش به عمر خويشتن ره نبدم به كوى تو * تا نشدى نصيب من فرصت بحث و گفتگو
دين و دلم ربودهاى درد و غم فزودهاى * باب جفا گشودهاى اى صنم بهانهجو
من كه به راه عشق تو هستى خويش دادهام * از چه كنى ترش همه در بر من تو خلق و خو
پيش رقيب مىكنى سرزنش و ملامتم * مىبريم به هركجا حرمت و عرض و آبرو
حيف نباشد اى صنم از تو پرىرخى جفا * نقص نباشد اى پرى جور ز گلرخى نكو
مهر و صفا نديده كس از طرف پرىرخان * بيهُده رنج خود مده پاى بكش ز جستجو
جرم تو « صابرا » چه بود كاين همه بردهاى ستم * جز به پيش فتادهاى شهر به شهر كو به كو