يكى سياوش به اسم يكى سيامك به نام * يكسان در خلق و خلق يكسان در شكل و فام
كسى نداند درست كه اين كدام آن كدام * چو در سؤال و جواب چه در درنگ و شتاب
چو دايه نزديك خود بيند از آن دو يكى * به حيرت افتد كه اين سيا بود يا مكى
شگفتى دايهشان فزون شود اندكى * چو نام آرد از اين وان يك گويد جواب
چو اين يك از خرّمى خندهء خوش سر كند * آن دگرى در زمان خنده مكرّر كند
چو ناگه اين از غمى ديده چو گل تر كند * فشاند آن ديگرى سرشكها چون سحاب
به خانه اندر انيس به يارى اندر شفيق * به خواهش اندر شريك به بازى اندر رفيق
هر دو به ظاهر جميل هر دو به باطن خليق * شبيه هم در كلاه نظير هم در ثياب
موى چو زرّينه نار ريخته تا دوششان * حلقهء زرّين زده گرد بناگوششان
لختى آشفتهوار ، ز خفتن دوششان * حلقه پر از پيچ و خم تار پر از چين و تاب
روى بشويند و موى به دست شانه دهند * ز شانه ترسان شده دست به سر بر نهند
به ناگه از زيردست چو آهوان برجهند * شانه فتد بر زمين ريزد آب و گلاب
چيست از اين خوبتر زير كهن آسمان * كه باشد اندر برت چو كودك توأمان
به يك نظاره دو بار شوى خوش و شادمان * به يك پياله شوى دو گونه مست و خراب
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1533
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص١٥٣٣