بهسوى حيات
اى ابرهاى معجزه ، توفان بياوريد * يكمشت خاطرات پريشان بياوريد
يك كاسه از طراوت آن دستهاى سبز * يا از گلوى تشنهء باران بياوريد
اى بادهاى غمزده ديگر دلم گرفت * بويى ز خاك پاى شهيدان بياوريد
* *
گفتيد با تمام وقاحت به آسمان * بر سفرههاى خالى ما نان بياوريد
باآنهمه ستارهء روشن كسى نگفت * من سيب سرخ دارم و ايمان بياوريد
اى كوچههاى سنگى بنبست ، حاليا * چرخى زنيد و رو به خيابان بياوريد
* *
من مىروم به سمت صميمانهء حيات * آيينه ، شمعدانى و قرآن بياوريد
پس با تمام حنجرهام جار مىزنم * ايمان به انتهاى زمستان بياوريد
يك شروه سكوت
شب ، پنجرهايست رو به تنهايى * من همدم خلسهاى اهورايى
فانوس قديم ماه آويزان * در دست فرشتهاى تماشايى
يا ساعت ماه رو به آيينه * با ثانيههاش در صفآرايى
ارواح براى چاه مىخواندند * يك شروه سكوت با هماوايى
يا سايه سراغ كوچهاى مىرفت * با اين دلخسته پاى هرجايى
من بودم و روح خويشتن با من * همصحبت صخره در شكيبايى
زندانى لحظههاى ترديدم * بااينهمه جادهء معمايى
زخم هزار آواز
بر چهرهء تكيدهء تقويم بنگريد
بر گريههاى روز
بر نالههاى شب
*