آفت
به فصلى كه اشجار بار آورد * پس از گل ثمر در كنار آورد
تفرّجكنان جانب بوستان * برفتيم در خدمت دوستان
دل از رنج ديرينه پيراستيم * كمى نوبر از باغبان خواستيم
تمنّاى ، ما را به هر سو شتافت * نگهبان بستان و چيزى نيافت
چو هيچش نشد حاصل از جستجوى * پى پوزش آمد عرق كرده روى
كه اى دوستان ميوه را زاغ خورد * دگر آفت آمد همه باغ خورد
تطاول كه آمد بر اين بوستان * خجل كرد ما را بر اين دوستان
* * همان بوستان است ايرانزمين * شغالان در او كرده هر سو كمين
نچيديم از او ميوهاى سالهاست * بهجاى گل و ميوه در آن گياست
ز آفت كه افتاد در اين چمن * نه گل ماند و نه سرو و نه ياسمن
يكى شاخه زين باغ بر بار نيست * در آن غير مرغ گرفتار نيست
خدايا ندانم حوادث چه كرد * به ايران كه ديگر نپرورد مرد
سر گوشت محكم ببند
به تأديب دختر زنى دست برد * كه اى بىخبر گوشت را گربه برد
ندانى به هرجا كه بويى بود * در آن لاجرم جستجويى بود
اگر گربه بر خوردنى بو برد * به تو آيد و سر به پستو برد
نشايد زدن گربه را پوزبند * تو بارى سر گوشت محكم ببند
كار و كوشش
اگر زندگى رنج و زحمت نداشت * چنان زندگى قدر و قيمت نداشت
خوشا حال آنان كه زحمت كشند * كه زحمتكشان طعم راحت چشند
تن بىتعب سنگ خارا بود * پس از رنج راحت گوارا بود
به امّيد راحت ببر رنج كار * كز افطار لذّت برد روزهدار
بهاى سعادت چه داند كه چيست * كه يك روز در تيرهبختى نزيست