مرغ شباويز
اينكه مىبينى ز حلقم خون به دامانم چكيده * در غمت مرغ شبآويزم به لب جانم رسيده
سوختم در آتش هجران قسم بر روى و مويت * اين بود كارم به شبها تا به هنگام سپيده
از غم دورى كجا بتوان تأمل هر صبورى * از شنيدن درك نتوان كرد غير از آنكه ديده
اى گل خندان روان شد از غمت اشكم به دامان * رشك آن خارى خورد كو در كنارت آرميده
اى خوش آن روزى كه ديدار تو بيند جان سپارد * « پرتو » بيدل بسى چشمانتظاريها كشيده
گلزار محبّت
من كه از روز ازل با خوبرويان خو گرفتم * در گلستان حقيقت غنچهاى خودرو گرفتم
پافشاريها بسى كردم به گلزار محبّت * باغبانا دست دل بردم گلى خوشبو گرفتم
سر به زانو عاشقان بودند من در آن ميانه * چشم دل بگشودم و سرخوش سر از زانو گرفتم
دامن سستعنصرى از كف رها كردم از اوّل * تا چنين مهپارهاى را سخت در پهلو گرفتم
اينكه مىبينى ز حلقم خون چكد بر روى دامن * مرغ حقّم ذكر بكر يا حق و يا هو گرفتم
خال لعلش با لب پرخنده گفتا : * جانب آب بقا چون بچّهء هندو گرفتم
سالها سرگشته بودم تا به منزلگه رسيدم * بر سر كويش نشستم جاى در مينو گرفتم