تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1132

مساهمون:

ص١١٣٢

مىكند !

با دو چشمش كار قاتل مىكند * كار ما را سخت مشكل مىكند حرفهاى تند و تيزش را ببين * با زبانش كار فلفل مىكند هركه كارى كرد از روى ريا * از سر بند آب را گل مىكند هركه شد ديوانه كار خويش را * بهتر از هر فرد عاقل مىكند گر قدت كوتاست كفش كف ضخيم * هيكلت را برج ايفل مىكند گر دلت از بار غم سنگين بود * بىخيالى كار مسهل مىكند مال خلق اللّه را كمتر بخور * زان كه پرخور زود رودل مىكند مفت كمتر خور كه فكر مال مفت * مفتخور را سست و كاهل مىكند فكر دنيا مرد دنيادوست را * از خدا هم دور و غافل مىكند دين و دنيا بنده را اين روزها * هى به خود مشغول و مايل مىكند دل براى انتخاب اين و آن * در ميان سينه دل‌دل مىكند غصّه هركس بهر روزى مىخورد * او به جدّم فكر باطل مىكند بهر هركس چون به قدر قسمتش * از همان بالا خدا ول مىكند

ملوليده !

من از وضع حاضر ملوليده‌ام * اگرچه خود آن را قبوليده‌ام خودم گيج و منگم ؟ ندانم كه من * فروعيده‌ام يا اصوليده‌ام كنم صبر تا وضع بهتر شود * كه تا كس نگويد عجوليده‌ام از آن ساكتم تا نگويد كسى * كه مخلص زيادى فضوليده‌ام دخالت نكردم به كارى كه باز * نگويند بىجا دخوليده‌ام نه دنبال زورم نه دنبال پول * نه زوريده‌ام من نه پوليده‌ام اگر بود پولى به جيبم بدان * كه قرضيده‌ام يا نزوليده‌ام مگير اى جوان خرده بر طنز من * كه مخلص در اين ره كهوليده‌ام من آن طنز گويم كه در راه طنز * بزرگيده‌ام ، بلكه غوليده‌ام روان « عُبيدم » كه اين روزها * به جسم « حسامى » حلوليده‌ام گذشته است بسيار سختى به من * كه من با تحمّل سهوليده‌ام