تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1128

مساهمون:

ص١١٢٨
موجب و علت در هر بد و نيك است دخيل * دور از اين قاعده نى خشك و نه تر خواهد بود هست نادانى ما موجب ناكامى ما * روشن اين نكته بر اهل بصر خواهد بود چون چنين است و بود آدمى اينجا مختار * كه چو بد كرد گرفتار خطر خواهد بود سعى كن ، سعى به نيكى بگراييم « حسام » * نفسى باقى ، از عمر اگر خواهد بود

اى آفت قرار

اى لاله‌روى گرچه نباشى كنار من * بيرون نمىروى ز دل داغدار من دور از رُخت قرار نباشد دل مرا * اى آفت قرار دل بىقرار من درمانده‌ام ، ترحّمى اى همرهان كه هيچ * يارى نكرده با منِ درمانده ، يار من آمد بهار و گل به چمن رست و كس نديد * يك برگ سبز در همهء شاخسار من از من صبا به آن مه نامهربان بگو * كاشفته‌تر ز زلف تو شد روزگار من آن بلبلم كه بىتو قفس آرزو كند * تا نشكفد گلى و نيايد بهار من مىسوخت جانم ، آتش عشقت اگر نبود * فريادرس دو چشم تر اشكبار من گويند در فراق رخش صبر كن « حسام » * غافل كه عشق برده ز كف اختيار من

بيمارى دل

عجب اينجاست كه با اين‌همه طرّارى دل * تار زلف تو شد اسباب گرفتارى دل دل چو ديوانه و دربند تو شد شادم كرد * زان كه پيوسته غمم بود ز هشيارى دل گويم احوال پريشانى خود را ليكن * ترسم آزار رساند به تو از زارى دل چون مقيم سر زلف است به پايش مفكن * خوارى زلف بود اين نبود خوارى دل دل نه تنها به سر زلف تو پى برد كه چشم * اندر اين مرحله بنمود بسى يارى دل آخر عمر اگر شد غم دل چيست « حسام » * اول عمر من و اول بيمارى دل